درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
پيوندها
نويسندگان دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . . توی فکر قناری،
روز سوم کلاغه، گفتش عزیزم سلام،
نگاهی کرد قناری، پوزخندی زد به کلاغ، منقار من قلمی، واسه چی زنت بشم؟ کلاغه دلش شیکست، برای سفر به شهر، یه مدت از کلاغه، وقتی برگشت به خونه، داده بود عمل کنن، فکر کرد این بار میخره، باز کلاغ دلش شیکست، آره خب، سیاه بودش! دوباره یه فکری کرد، خودشو از سر تا پا، رفتش و گفت: قناری! شدم عینهو خودت، اخمای قناریه، کلهمو نگاه بکن، موهای روی سرت، فردا روزی تاس میشی! کلاغ رفتش به خونه نکنه خدا جونم! ولی نا امید نشد، گذاشت اونو رو سرش، کلاه گیسه چسبیدش، روی کلهی کلاغ، نگاه که خوب میکنم، یه جورایی درازه، کلاغه رفتشو من، وقتی اومدش ولی، خجالت نمیکشی؟ دوست دارم شوهر من، دیگه از فردا کلاغ، میکردش بدنسازی، بعدش هم میرفت تو پارک، آره این کلاغ ما، واسه ریختن عرق، ولی از روند کار، پا شدو رفتش به شهر، دو هفته بستری شد، قرصای جور و واجور، تمرینهای ورزشی، آخرش اومد رو فرم، با هزار تا آرزو، وقتی از دور میومد، تنبک و تنبور و دف، دل زاغه هری ریخت! شایدم عروسی دیدش ای وای قناری، یعنی دامادش کیه؟ هر کی هست لابد تو تیپ، توی هیکل و صورت، کلاغه رفتشو دید، شوکه شد، نمیدونست، میدونین مشکل کار، کلاغه دوچرخه داشت، ولی اون دوماد زشت نظرات شما عزیزان:
Webet kheyli khube
![]() ![]() ![]() ![]() In postetam alie ![]() B manam sar bezan khoshHal misham ![]() ![]() چهار شنبه 4 دی 1392برچسب:, :: 9:11 :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
![]() ![]() |